تبليغاتX
::. Spider .::
Spider
85/01/27
محمد!
 

اتفاقي رخ مي‌دهد نه اصلا اتفاقها رخ مي‌دهد!

طاق كسري كه مدتها تشنه‌ي فروريختن است كي آرام مي‌شود!؟

درياچه‌ي ساوه آرامش ميخواهد كي به آرزويش مي‌رسد!؟

آتشكده‌ي فارس تشنه‌است تشنه‌ي چه!؟ نميدانم فقط مي‌گويد تشنه است!

مي‌گويند لات و هبل‌ها نيز منتظرند گاهي نيز مي‌گويند خسته‌ شده‌اند از چه؟ از جهل مردم!

لشكر فيل روانه‌ي كعبه شده!

محمّد!

ديده بگشا، چشم باز كن، منور كن اينجا را...

محمّد!

نفس بكش و بخواه هوا اينجا باز شود...

محمّد!

طاق كسري را آرام كن، درياچه‌ي ساوه را به آرزويش برسان، آتشكده‌ي فارس را سيراب كن،

 لات و هبل خسته‌اند ياريشان ده...

محمّد!

بخوان بخوان بخوان

بسم الله الرحمن الرحيم

 ألم تركيف فعل ربك بأصحاب الفيل * ألم يجعل كيدهم في تضليل *

 و أرسل عليهم طيراً ابابيل * ترميهم بحجارةٍ من سجّيل * فجعلهم كعصف ماكول

محمّد!

در نبود همچون توي نپخته سوختيم! جوان نشده پير شديم! مدار زندگيمان به عكس چرخيده!

 ماشينها آدم شدند و انسانها ماشين! نظم دنيا بهم ريخته! خارها لب ديوار نشسته‌اند!

 نهنگ‌ها خود را دست جمعي مي كشند!

محمّد!

شنيده‌ي كه شكم، پرستشگاه شده!

 شهوت، نياز هرجا!

 و خشونت هنر زيبا!

امشب شب تلخ شدن كامها نيست، همچون خورشيد به هنگام تولد طلوع كردي.

خوشا زميني كه تو را ديد.

صادقت گفت: بردباري، باوقاري، پاكدامني، حيا صفت توست، سخاوت طبيعت تو.

 او گفت دانشمندان و حكيمان در وصفت انديشه مي‌كنند، ماه‌ها شايدم سال‌ها.

 ولي چه كسي خواهد گفت صادق تو، از اين صفات نيز بهرها برده تا جاي كه

 خدا او را برگزيد، پسنديد و انتخاب كرد سپس كليدهاى دانش و سرچشمه‌هاى

حكمت را به او داد!!

عيدت مبارك.

 

85/01/24
آب و آتیش

 

آب سردي بودي روي آتيشم!

"چه وبلاگ قشنگي، چه خوب كه ميتونستي بنويسي!" اينا تنها حرفاي تو بود.

حرفاتو براي كي نگه داشتي!؟  نگو كه ديگه حرفي نيست كه باورم نميشه... .

چه روزي ساختيم براي هم...

حس عروسكهاي دست بچه ها رو فهميديم، خيلي سخته عروسك باشي

 اونم دسته بچه‌ي بيافتي كه دوست نداره...  

خيلي حرف دارم بزنم ولي الان نمي‌تونم...

چون الان يه پرنده شدم، پرنده وقتی بصيرت پريدن را بفهم از چينش کلمات کاری بر نمیآيد...

با سانسور نمي‌نويسم حتي حالا كه تو اينجا رو مي‌شناسي ...

گفتي آدرسش رو نگه نداشتي ولي مطمئنم نكردي...

اين همه برات حرف مي‌زنم اينجا رو هم بخون مگه چي ميشه؟ حرفاي من كه تموم نميشه ...

 

85/01/24
حال من
 

                     

وقت است آتش بگیرم

 

 

 

85/01/21
نقاب
 

85/01/15
يكي عاشق شد، يكي نابود شد
 

یکی داشت یکی نداشت. اونی که داشت تو بودی، اونی که تو رو نداشت من بودم.
یکی خواست یکی نخواست. اونی که خواست تو بودی، اونی که بی‏تو بودن رو نخواست من بودم.
یکی آورد یکی نیاورد. اونی که آورد تو بودی، اونی که به‏جز تو به هیچ‏کس ایمان نیاورد من بودم.
یکی برد یکی نبرد. اونی که برد تو بودی، اونی که دل به تو باخت من بودم.
یکی گفت یکی نگفت. اونی که گفت تو بودی، اونی که دوست دارم رو جز تو به هیچ‏کس نگفت من بودم.
یکی ماند یکی نماند. اونی که ماند تو بودی، اونی که بدون تو نتوانست بمونه من بودم.
یکی رفت یکی نرفت. اونی که رفت تو بودی، اونی که به‏خاطر تو توی قلب هیچ‏کس نرفت من بودم.

 

 

85/01/10
رضاي تو ...
 

رضا نمي‌دهي به رضايي ديگر!

كه ضامن چشمهاي من

تنها تويي!

مشهد...

85/01/08
امروز رو یادم بمونه!