چقدر احساس ضعف ميكنم
تو نيستي انگار هيچي نيست
تلنگر ميخواستم
زد
* آشنا ميزند و چه بد ميزند
بيدار شدم
اصلا پريدم
روحـــم، تبخال ميزنه دير يا زود اين رو خوب ميدونم
نفس كشيدم
نفس عميــــق
بغضم باز شد (طبيعت ثانوي من)
خدايم! بدم مي دونم
ولي خوب ميشم،
فقط همين...
پ.ن : برام دعا كن.
خداي مهربان و دادگرم!
ياريم ده تا در اين روزها از قضاوت نا عادلانهي ديگران در امان باشم...
در ميان قلب دخترك
دستهي فرشته
دف زدن ...
ديدم كه وقتي ميخواهيم تحولي را دچار شويم از همه دور ميشويم، اما اينبار ميخواهم روشم را تغيير دهم. ميخواهم تغييرم را تو ببيني، توي كه لطفت برايم از ديگري بيشتر است. نميدانم از كجا شروع كنم، از اولش بگويم يا از همين حالا بگويم.
قلم لال ميشود
وقتي دستمانم ميچكد ...
تا به حال ديدهاي كه اينقدر آرام باشم!؟ از كلماتم آرامش جاري باشد!؟ ميخواهم ببيني كه من هم به سوي تو گام برداشتم، آهسته حرف ميزنم، گريه نميكنم، بيتابي نميكنم و ... ، تصميم دارم به تو برسم و با هم يك چاي داغ بخوريم. راستي تو اين را ميخواستي، مگر غير از اين است!؟
آرامش من آرامش تو ...
اين آهنگ رو گوش بده به آدم غصه ميدهد ولي خيلي خوش نواست. نميدانم حس ميكنم در خواب و بيداري يا مستي و هوشياري كجا اين نوا رو شنيدم. قبل از خواب، بعد از خواب گوش ميدهم، اما دلم مطمئن است براي همين غصه نميخورم.
لاي لالايي لالاي لاي ...
دلم ميخواست اسم اينجا را عوض كنم، black-spider، ديگر احساس نميكنم كه سياهم، احساس نميكنم عنكبوت هستم، و اين را هم هنوز نميدانم كه چه رنگيم. تو كمكم نميكني!؟ چه اسمي برازندهي من است، كمي در موردش تامل ميكني!؟ نتيجه را چه، به من ميگويي!؟
Black-spider = …………
پستهاي قبلي را از اين صفحهي پاك كردم اما آرشيوم را حفظ كردم، دلم نميخواهد گذشته را فراموش كنم، يك روز بهش نياز پيدا ميكنم.
درسیر در گذشته چندان لذت نمیبرم
در حسرت آینده هم خود را نمیبازم
حرف آخر:
راه برگشتي نيست
فقط يك راه
به اندازه رفتن
اي نزديكترين من به من