تبليغاتX
::. Spider .::
Spider
86/06/31
 

گوسفند بودیم

خرمان کردن

گرگ شدیم...

 

86/06/28
 

خدا از ما بالاتر!؟

نه!

خدا از ما تنهاتر...

 

86/06/24
 

این صدا سر ریز میکند خاطراتی از پیرمرد مهربان را در دل و روحم.

 

86/06/22
 

درسهای نوشت دستهای آبی! حالا زمان امتحان است.

نتایج رااینجا ببین!

 

86/06/17
 

خیلی بده آدم هیچ خاطره ای از دلبستگی هاش نداشته باشه!

 

86/06/13
 

هرگز خاطره پرست نبودم...

 

86/06/11
 

رمز موفقیتم را میخواهی!؟

تخیلم را رها و گستاخیم را تشویق کردم.

همین.

 

 

86/06/10
 

فصل بسیار بزرگی از زندگیم را سپری میکنم...

 

 

86/06/06
 

نفسم پس میرود.

سر درد گرفتم از این صداهای لعنتی

از این شوق بی ثمر مردم

اماما! می بینیشان!؟

به یادت نیستن

هستن!؟

در شلوغی مگر میشود تو را پیدا کرد!؟

آنقدر ها هم بی ادب نشدیم

که در حضورت حرف بزنیم و ترانه سر دهیم

نمیدانم چرا از این رفتار مردم بیزارم

دختری امروز سر کلاس گفت:

"من امشب میخواهم احیا بگیرم"

اماما! من هم میخواهم به شیوه ی خودم احیا بگیرم

برای آمدنت شمعها را روشن میکنم

قبل از گریه کردنشان بیـــــا!

 

86/06/06
جشن با فرشته ها

 

هی فلانی

یرما

نقاش من

آمون

خدا بيدار است.

با همان بغضي كه اينجا را زنده كردم رفتم صدايش كردم.

شرايط سختم را كه مي‌ديد اما كاري نميتوانست بكند!؟

گله كردم! شايد هم تهديد...

از اينكه تنهايش مي‌گذارم.

8 تا فرشته برايم فرستاده.

فرشته هاي كه وجود كامل يك انسانند.

قرار است معلمشان باشم.

حرفهايم را نمي‌شنوند.

حرفي نميتوانند برايم بزنند،

 فقط مي‌توانند نگاهم را بخوانند،

دستهايم را لمس كنند.

راه بلد چشم‌خواني اند اين فرشته‌ها.

مي‌خواهند معلمي باشند براي من.

مي‌خواهند مرا نيز با دستهايم آشنا كنند.

همان دستهاي كه گفتند آبي نيست، كثيف شده به ... .

آري اين همان اتفاق است كه گفتم.

8 نوجوان نــــاشنــوا،

12 ساله

13 ساله

14 ساله

...

قرار است براي هم معلمي كنيم. قرار است عبد هم باشيم.

چه كرد خدا با من!؟

من شرمنده شدم يا او ثابت كرد با من است!؟

نگهداريشان سخت است اما همه‌ي زندگيم را مي‌گذارم براي اين فرشته ها تا ثابت كنم

من هستـم

من مي‌توانم...