تبليغاتX
::. Spider .::
Spider
86/07/30
 

من سَمت ِ روياهايم را گــُم كرده ام!

 

86/07/29
 

- بهش میگم: به من نگو "قربونت برم" وقتی نمیتونی بری!

به من نگو "نفس" وقتی بدون من داری راست راست نفس میکشی!

به من بگو  "دوست دارم" چون میدونم داری...

+ به من میگه: گذشته رو رها کن.

 

پ.ن: گذشته شده پتک تو سر. ای کاش گذشته ام می سوخت.

 

86/07/29
 

من برگشتم!

با گره های فکری و

تردید در تصمیم گیری.

 

بعدا نوشت: بلاخره بارون رو دیدم. لمس هم کردم اما ... مست نشدم فقط آرام شدم و کمی سرد.

 

86/07/20
 

S i l e n t

 

پ.ن: دارم میرم مسافرت. هوای اینجا رو داشته باش تا بیام. باشه!؟

بعدا نوشت: خدایم! از پذیرایت ممنونم. اگر مهمونی بدی بودم منو ببخش.

86/07/19
 

امروز یادت کردم پیرمرد مهربانم و برایت خواندم ...

بِسمـِــ اللـــ الرَ حـــ

اَلـحَمــ اللـــ رَبـِـــ الـــعـــ ...

 

86/07/18
 

هیچ میلی به بازگشت ندارم فقط یک حس دارم؛ آن هم بی تفاوتی است.

 

 

86/07/17
 

در برابر حرکاتم فلج شد.

 

86/07/16
 

باران آمد

من را خدا خواب کرده بود

نشنیدمش

لمسش نکردم

فقط شادابی گلهای باغچه را دیدم...

 

پ.ن: این رسمش نبود بارون بیاد و من خواب باشم.

 

86/07/15
 

کاشت

داشت

يكي ديگه اومد برداشت.

 

86/07/14
 

خوش حالم! چون از دنیا زیاد طلب کار نیستم.